ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
56
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
جايگاه و محل دزدى آنها مىباشد ، جمعى سالدات و توپخانه علاوهبر آنچه همراه ما بود به اتفاق ما روانه كردند كه مبادا چشمزخمى واقع شود . مأمورين بنه و اسباب را در ميان گرفته و اطراف را محافظت نموده به احتياط تمام قدرى از آن راه گذشته به جنگلى رسيديم كه بسيار اوقات در ميان همان جنگل طايفهء چچن اروس را گرفته و برده است و حال مستحفظ اروس در آنجا نشسته است . به احتياط بسيار از آنجا گذشته به رودخانه رسيديم كه آن را خون بالا مىگويند . از آنجا عبور شد و روانهء منزل شديم . در زمان سابق در قبار توچركس بسيارى توقف داشته ، حال نيز مىگويند در دو سه منزلى آنجا سى چهل هزار خانوار چركس در مكانهاى صعب سكنا دارند ، و سمت دست چپ است . در سمت راست كوهى عظيم واقع است . آن را كوه عرق ميگويند ، و جنگل بسيارى در آن حوالى نيز مىباشد كه آن را جنگل عرق مىگويند . از اينجاها گذشته و قدرى از شب كه گذشت وارد قبارتو شديم . اطراف محل قبارتو را به علت دستانداز چچن و چركس و سايرين كه در آن حوالى هستند طايفهء اروس خندق عظيمى ساخته و قدرى دور آن را حصارى از چوب برپا كردهاند . جلگهء وسيعى دارد . ميگويند كه از وحوش و طيور شكارى در آن صحرا بسيار است . قرقاول بيشتر از همه هست ، و مكرر صيد ميكنند . آن شب را در آنجا بسر برده صبح از آنجا حركت و روانهء مزدك شديم . يوم چهارشنبه پنجم : صبح از منزل قبارتو حركت و بعد از طى پنج فرسنگ راه وارد مزدك شديم . در وسط راه تل بسيار مرتفعى نمايان شد . صاحبى ايلچى با همراهان در سر تل رفته ملاحظهء صحرا و بيابان مىنمودند . مشخص شد كه آن جلگهء وسيع منتهى به دشت قبچاق مىشود . سمت چپ راه قرهدنكيز است . سمت راست مكان چچن و چانچان و چركس ولگزى مىباشد كه اغلب اوقات در همين جاها با اروس منازعه كرده ، مال و آدم بسيار از آنها بردهاند . همچنانكه همين روز هم مهمانداران و تمامى همراهان ، منتهاى احتياط از راه دارند . بعد از ملاحظه از آنجا روانهء منزل شديم . در عرض راه ، آبى و رودخانهاى ملاحظه نشد . قريب به مزدك رودخانهء ترك كه پيش كيفيت آن تحرير شده واقع است . از كوهها و چشمهها در عرض راه آبها جارى و به آن ملحق مىشود . در مزدك كه ميرسد به قدر آب كر بلكه قليلى بيشتر به نظر مىآمد ، در آنجا فرود آمديم . جمعى از بزرگان و اهالى آنجا برسم استقبال نزد صاحبى ايلچى آمده ، تعارفات رسمى بجاى آوردند . گمىهاى بسيار دارند كه در روى رودخانه بحمل و نقل مال و دواب و مترددين مشغول ميباشند و بند علفى بسيار كلفتى از آن طرف رودخانه به اين طرف بسته شده ، مردم كه در گمىها مىنشستند ، اهل گمى دست به آن بند كلفت گرفته و حركت داده ، گمى به راه ميرود و از اين طرف رودخانه به آنطرف و از آنطرف با اين طرف به همين نسبت مىآيند . همچنانكه فيلها و اسبان هدايا را به همين طريق در گمىها سوار كرده از آب گذرانيده به آنطرف بردند . به اين دستور تمام بنه و اسباب و ايتام را به آن طرف آب برده در چمنى كه قدرى مسافت تا شهر مزدك داشت فرود آمدند . در آنجا چادر برپا كرده توقف شد .